وبسایت شخصی بهرام نصیری
3 دقیقه مطالعهتاریخ

جنگ‌های ایرانیان در برابر اعراب

بهرام نصیری

یکی از برداشت‌های رایج در میان برخی پژوهشگران تاریخ ایران و جهان اسلام این است که می‌گویند ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند، در حالی که چنین ادعایی به‌صورت کلی و یک‌دست، پشتوانه‌ی تاریخی محکمی ندارد.

اگر متون تاریخی معتبر را بررسی کنیم، می‌بینیم در کنار پیروزی‌های بزرگی که سپاه عرب به دست آورد و اوج آن با نبرد نهاوند رقم خورد، مقاومت‌های گسترده و طولانی‌مدتی در بخش‌های مختلف ایران جریان داشت. از درگیری‌های محلی گرفته تا جنگ‌های سنگین و سازمان‌یافته. به‌همین دلیل، فرایند گسترش اسلام در ایران تاریخی پیچیده و در بسیاری از مناطق، خونین بوده است.

نبرد نهاوند که به شکست بزرگ سپاه ساسانی انجامید، در سال ۲۱ هجری قمری رخ داد، اما این نبرد به‌معنای فتح کامل ایران نبود. فرایند تسلط سیاسی اعراب بر همه‌ی سرزمین‌های ایران تا پایان دوره‌ی بنی‌امیه و حتی سال‌های آغازین بنی‌عباس ادامه داشت.

همین فاصله‌ی زمانی طولانی، به‌ویژه در مناطق شرقی ایران، ماوراءالنهر و بخش‌هایی از آسیای میانه و دامنه‌های شمالی البرز ایران، نشان‌دهنده‌ی مقاومت جدی و پایدار ایرانیان در برابر مهاجمان تازه‌وارد است. نمونه‌ی برجسته‌ی این مقاومت‌ها را می‌توان در نواحی شمالی ایران، به‌ویژه دامنه‌های کوه البرز دید. جایی که تبرستان، گیلان و دیلم تا دو یا سه سده بعد از سقوط ساسانیان، عملا از کنترل مستقیم خلافت بیرون ماندند.

نکته‌ی مهم‌تر این است که یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی مستقر در ایران بود، نه آخرین بازمانده‌ی خاندان ساسانی. پس از او، فرزندش پیروز سوم مقاومت‌هایی انجام داد و دیگر بازماندگان خاندان ساسانی تلاش‌هایی برای احیای قدرت سیاسی انجام دادند، اما در نهایت برخی از آنان به چین پناه بردند و نوعی حکومت در تبعید، هرچند با نفوذ محدود، حفظ کردند.

تاریخ، روایت یک‌دستی ندارد که بگوییم مردم ایران صرفا به‌دلیل فشارهای اجتماعی اواخر ساسانی یا ظلم و ستم شاهان، با شور و اشتیاق اسلام را پذیرفتند. این روایت ساده‌انگارانه با شواهد تاریخی هم‌خوانی کامل ندارد.

پیروزی اعراب نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل بود: چندپارگی دینی در جامعه‌ی ایران آن روزگار، با حضور آیین‌هایی چون مزدکی، مانوی، زروانی، مسیحیت نسطوری و جریان‌های گنوسی، باعث شده بود انسجام دینی پیشین از بین برود. دین زرتشتی، با وجود جایگاه رسمی‌اش، در اواخر دوره‌ی ساسانی از قدرت نهادی و سیاسی گذشته برخوردار نبود.

از سوی دیگر، پس از خسرو پرویز، بی‌ثباتی سیاسی شدیدی بر دربار ساسانی حاکم شد و شاهان یکی پس از دیگری در دوره‌های بسیار کوتاه به قدرت می‌رسیدند و می‌رفتند. جنگ‌های فرسایشی و طولانی میان ایران و روم شرقی نیز هم منابع اقتصادی را تحلیل برده بود و هم توان نظامی دو امپراتوری را فرسوده کرده بود.

در مقابل، قبایل عرب نیروهایی تازه‌نفس، چابک و متحرک بودند که بر پایه‌ی یورش‌های پراکنده و شبیخون عمل می‌کردند و مرکز فرماندهی ثابت و قابل پیش‌بینی نداشتند. همین ویژگی باعث شد فرماندهان ایرانی در تشخیص کانون اصلی حملات دچار سردرگمی شوند و با هر پیروزی، اعتمادبه‌نفس نظامی اعراب افزایش یابد.

در نتیجه، شکست ایران حاصل هم‌زمانی این عوامل بود، اما این شکست در نهاوند پایان نیافت. نهاوند اگرچه یک نقطه‌ی عطف نظامی به‌شمار می‌آید، اما از پی آن، شکل تازه‌ای از مقاومت ایرانیان آغاز شد. مقاومتی که به‌تدریج از میدان جنگ به عرصه‌ی فرهنگ، زبان و اندیشه منتقل شد و سرانجام در دوره‌ی بنی‌عباس به برتری فرهنگی ایرانیان و سپس شکل‌گیری نخستین دودمان‌های ایرانی مانند طاهریان و سامانیان انجامید

برچسب‌ها:جنگایرانیاناعرابنهاوندحمله اعراب

نظرات

برای ثبت نظر وارد حساب شوید.

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باشید.