مفهوم جذبه در عرفان
بهرام نصیری

واژهی جذبه در لغت به معنای کشش است. پایهایترین مفهومِ جذبه بهدور از معانی گوناگونی که برای آن برشمردهاند، رسیدن از مقامِ بُعد (دوری) به مقامِ قُرب (نزدیکی) است. از نوشتههای صوفیه برمیآید که سیرِ باطنی به سوی خدا از دو راهِ جذبه و سلوک انجام میپذیرد. جذبه، توجه ویژهای است که خداوند نسبت به یکی از بندگانِ خود دارد و سلوک، نتیجهی تلاشِ بنده است تا با طی مراتبِ سیر و سلوک به مقامِ نزدیکی به خداوند برسد.
جذبه نزدیکی بهخداوند است، نه از راهِ پیمودنِ مرتبههای سلوک، بلکه از راهِ عنایتی که از سوی خداوند به بنده شده است. بهبیانی دیگر، جذبه، عطیهای است از سوی خداوند که اشتیاقِ سالکرا برمیانگیزاند تا به سوی خداوند ره بسپُرد. سلوک اما، سیرِ گام به گامِ سالک است برای نزدیکی به خدا یا سیرِ عاشق است به سوی معشوق. در حالتِ جذبه، سالک یا انسانی که دارای استعدادی ویژه برای دریافتِ جذبه است، بیکوشش و بدونِ پیمودنِ مرتبههای سیر و سلوک موردِ عنایتِ خداوند قرار میگیرد.
عزیز نسفی عروج را هم به این دو شیوهي رسیدن به مقامِ قرب میافزاید و میگوید:
"بدان که اهل تصوف سه چیز را بغایت اختیار کنند، اول جذبه، دوم سلوک، سوم عروج. جذبه عبارت از کشش است، سلوک عبارت از کوشش است، و عروج عبارت از بخشش است..." (۲)
سالکی که پله به پله مرتبههای سلوک را میپیماید تا استعدادِ دریافتِ جذبههای الهی پیدا کند را سالکِ مجذوب گویند. سالکِ مجذوب، در پایینترین مرتبهی خود، نشانههای خداوند بر او آشکار میشود (تجلی میکند)، سپس اسماء و صفاتِ خداوند بر او تجلی کرده و در واپسین مرتبه، به شهودِ ذاتِ الهی میرسد و در این مرتبه با ذاتِ الهی یگانه میشود. سالکی هم که از راهِ جذبهی الهی به وادی سیر و سلوک گام نهاده و با مراتبِ سلوک، مقامها و احوالها آشنا شده را مجذوبِ سالک گویند. مجذوبِ سالک کسی است که پایانِ راهِ سالکِ مجذوب، ابتدای سیر و سلوکِ اوست، یعنی نخست ذاتِ یگانه بر او تجلی میکند و او پس از شهودِ ذاتِ الهی به مرتبهی مشاهدهی صفات و اسماءِ او میرسد و پایانِ راهِ او به شهودِ نشانههای حق میانجامد.
با مثالی این مفاهیم روشنتر میشوند: فرض کنید چند کوهنورد در پی آن هستند که به قلهی یکی از کوهها صعود کنند. همهی گروه به جز دو نفر به نامهای "الف" و "ب" به بالای قله رسیدند. این دو نفر باید از راهِ نشانهها و همچنین ریسمانی که گروهِ آنها بهجای گذاشتهاند به قلهی کوه صعود کنند. کوهنوردِ "الف" ورزشکاری کارآزموده و آشنا به فنونِ کوهنوردی است.کوهنورد "ب" اما، هیچ ورزیدهگی و تجربهای ندارد و برای نخستین بار است که برای صعودِ قله گام پیش نهاده است. کوهنوردِ "الف" با تلاشِ بسیار از راهِ توجه به نشانهها، مسیرِ ریسمان را میپیماید و به قلهی کوه صعود میکند. کوهنوردِ "ب" از آنجایی که نخستین تجربهی صعودِ قله را از سر میگذراند، باید با همیاری گروه به قلهی کوه صعود کند. بههمین دلیل، او را به ریسمانمیآویزند و بالا میکشند.
سالکِ مجذوب در این اینجا، مانندِ کوهنوردِ "الف" فردی کارآزموده و آشنا به اسرارِ سیر و سلوک است و با پیمودنِ پله به پلهی مرتبههای سلوک به مقامِ یگانهگی با خدا میرسد. مجذوبِسالک هم مانند کوهنوردِ "ب" است که بیکوشش و پیمودنِ مرتبههای سلوک به ریسمانِ الهی آویخته میگردد و از راهِ عنایتِ ویژهی خداوند بالا کشیده میشود. همگروههیها هم میتواند به فرشتگان، شیخ و کسانی که در راهِ سیر و سلوک به رهرو یاری میرسانند، اشاره داشته باشد. کسانی هم که پیش از این گروه، همین قله را درنوردیده بودند و نشانههایی از خود بر جایگذاشته بودند، میتواند نمادِ عارفانی باشد که مکتبی عرفانی و یا کتابی از خود به یادگار گذاشتهاند.
پس از اینکه سالک، مجذوبِ خداوند شد، به دوگانهگی زندگی اینجهانی و آنجهانی پیمیبرد. در این هنگام که نخستین تجربههای عرفانی او در حالِ شکلگرفتن است، به جایگاهِ اینجهانی خویش پی برده و همچنین با توصیفی دیگر از جهان، که ورای این جهانِ فانی است، آشنا میشود. در اسرارالتوحید دربارهی جذبه و دگرگونی احوالِ سالک آمده است که:
"جذبتی درآید برقی بجهد کششی پدید آید پس کوشش پدید آید، پس نیستی پدید آید، آنگاه حُر مملکت گردد یکنظر و یکهمت گردد. (۲)
از آنجایی که جذبه، مرتبهی آغازینِ سلوکِ است و از سوی خداوند به بنده روی مینماید و همچنین از آنجاییکه او هیچ تلاش و کوششی برای نزدیک شدن به این مرتبه نکرده بود، انتقال از جایگاهِ زندگیِ پیشین به سامانِ زندگیِ جدید، با سختی و مرارت همراه است. این سختی در مرتبههای سیر و سلوک طبیعی مینماید، چرا که او در طی دورانِ زندگانیاش با فرهنگ و سننِ جامعهاش خو گرفته بود و وارد شدن به مرتبهی جدید، که غیرمتعارف و دیگرگونه است، با سختی و مرارت همراه است.
پی نوشت
۱ - نک. به مجموعه رسائل مشهور به کتابِ الانسانِ الکامل، تصنیفِ عزیزالدین نسفی، با پیشگفتارِ هانری کربن، با تصحیح و مقدمهیِ ماریژان موله، ترجمهیِ مقدمه از ضیاءالدین دهشیری، انتشاراتِ طهوری، انجمنِ ایرانشناسیِ فرانسه در تهران، چاپِ دهم، ۱۳۸۸، ص ۱۵۱ و ۱۵۲
۲ - اسرارالتوحید، محمد بن منور میهنی، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، چاپ نهم، ۱۳۸۹، ص ۳۱۴
نظرات
برای ثبت نظر وارد حساب شوید.
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باشید.
